الشيخ الصدوق ( مترجم : غفاري )
110
من لا يحضره الفقيه ( فارسي )
روايت كرده كه فرمود : اوّلين كسى كه در بارهء او قرعه زدند مريم بنت عمران بود كه خدا مىفرمايد : * ( وَما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ ) * ( آل عمران : 44 ) يعنى : « و تو اى رسول ما حاضر نبودى آن هنگام كه براى نگهبانى و كفالت مريم قرعه مىزدند » . و سهام قرعه شش عدد بود ، پس از آن براى يونس عليه السّلام قرعه كشيدند آن زمان كه با قوم خود به كشتى نشست و كشتى به گرداب افتاد و براى نجات لازم شد به دريا افكنند و آن حيوانى كه به كشتى حمله قربانى دهند و قرعه كشيدند تا چه كس را به دريا افكنند و تا سه بار قرعه به نام يونس بيرون آمد ، فرمود : آنگاه يونس عليه السّلام به عرشهء كشتى درآمد و ناگهان با نهنگى دهان گشوده روبرو گرديد پس خود را به دهان او افكند . سپس اين قرعه كشيدن براى عبد المطلب روى داد بدين نحو كه او نه پسر داشت و نذر كرد كه اگر خداوند پسر دهمى را به وى عنايت كند او را ذبح نمايد ، پس هنگامى كه عبد الله تولَّد يافت امكان اين نداشت كه او را با اينكه رسول خدا در صلبش خواهد بود ذبح نمايد لذا عبد الله را در برابر ده شتر بقرعه گذارد و قرعه بنام عبد الله درآمد و ده ده بر شتران افزود و قرعه كشيد ، پيوسته بنام عبد الله بيرون مىشد تا عدد شتران به صد رسيد در اين هنگام قرعه بر شتران افتاد عبد المطَّلب كه اين ديد گفت : با خدا انصاف ندادهام و قرعه را سه بار